برای آنکه قبل از خلقتش امتحان شد

عجایب خدا بسیار است و یکی از عجیب‌ترین مخلوقاتش، اگر نگوییم عجیب‌ترین آن‌ها، دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله است. کسی که بیش از 20 سال عمر نکرد اما الگویی شد برای تمام انسان‌ها در تمام اعصار و امصار، نه تنها مردمان عادی بلکه حتی حضرات معصومین علیهم السلام، روحی لها و لهم الفداء. مگر نه این است که معصوم یازدهم و پدر ولی عصر عج الله تعالی فرجه الشریف در مورد مادر گرامیشان می‌فرمایند: «ما حجت خدا بر مردم هستیم و مادرم فاطمه زهرا سلام الله علیها حجت خدا بر ماست.» 

فاطمه سلام الله علیها را کسی نشناخت مگر خدا و رسولش و امیر مومنان صلوات الله علیهم، کسی که امتحانش را پیش از خلقتش با کمال موفقیت به پایان رساند.

یعنی چه کسی قبل از خلقت امتحان شود؟

نمی دانم. برای ما اسیران خاک و گرفتاران دنیا درک این موضوع صعب مستعصب است و اگر نبود فراز اول زیارت کنیز خداوند، پذیرش آن محال بود. اما چه کنیم که معصوم علیهم السلام فرموده است چون خواستی آن بانوی جلیله را زیارت کنی، بگو: «یَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَکِ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکِ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَکِ فَوَجَدَکِ لِمَا امْتَحَنَکِ صَابِرَةً»

بانوی من!

ای زیباترین بهانه خلقت! 

ای پاک‌ترین پاکان!

و ای ناموس هستی! 

دریاب بیچارگان را.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدرضا نصرالهی

نمی‌خواهم مدینه باشم؛ چله عاشقی (29)

سال 92 بود. تقریبا همین ایام، اوایل دی ماه. بعد از عبور از سد امتحان‌های مختلف، در لیست اعزام قرار گرفته بودم و قرار بود به عنوان مدیر فرهنگی برای مدت یک ماه به عربستان اعزام شوم. از خوشحالی در پوست خودم نمی‌گنجیدم. یادم می‌آید تابستان سال 86 به عنوان دانشجو به عمره رفته بودم. زیارت حرم رسول خدا صلی الله علیه و آله بسیار شیرین بود، به حدی که در تماس تلفنی به یکی از دوستان گفتم حاضرم از همه چیز بگذرم و یکبار دیگر توفیق زیارت نصیبم شود. حالا بعد از 6 سال قرار بود دوباره این توفیق نصیبم شود. برنامه‌های سازمان حج برای دو ماه بسته می‌شد. عده‌ای در مدینه مستقر می‌شدند و عده‌ای در مکه. گروه‌مان که مشخص شد تقویم را نگاه کردم. آه از نهادم بلند شد. برنامه گروه‌مان یا در بهمن اجرا می‌شد یا اسفند. هنوز تیم اعزامی مشخص نشده بود. بنابراین  نه زمان اعزام مشخص بود  و نه اینکه در کدام یک از آن دو شهر مستقر خواهم شد. خدا خدا می‌کردم مدینه نباشم. آن سال ایام فاطمیه در اسفند بود و من طاقت نداشتم در چنین ایام حزن‌آلودی مدینه باشم. طاقت نداشتم در شهری نفس بکشم که نوادگان قاتلین مادرمان در آن به زندگی روزمره خود مشغول بودند، انگار نه انگار که دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله به شهادت رسیده است. نوادگان کسانی که منتظر شهادتش بودند.

یاد در سوخته، بازوی شکسته و چادر خاکی ....

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمدرضا نصرالهی

دولت عشق؛ چله عاشقی (28)

 

مولای من! 

بقای ما با عشق به شماست، همانگونه که خلقت ما به واسطه عشق به شما بوده است. خداوند شما را دوست داشت و جهان را به خاطر شما آفرید و کمال ما را در محبت و مودت به شما قرار داد. «دولت عشق آمد  من دولت پاینده شدم» 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدرضا نصرالهی

شکر؛ چله عاشقی (27)

مولای من!

خداوند متعال می فرماید:«إن شکرتم لأزیدنکم».

به قول شاعر:«شکر نعمت نعمتت افزون کند».

 

مولای من! 

خدا را شاکرم که شما را به این کمترین شناساند.

خدا را شاکرم که محبتتان را در دلم قرار داد.

خدا را شاکرم نوکریتان را روزیم ساخت.

خدا را شاکرم و امید دارم در دنیا و آخرت لحظه از شما جدایم نسازد. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدرضا نصرالهی

حاصل عمر؛ چله عاشقی (26)

 

مولای من!

این نوکرتان در تمام عمر در این فکر است که بتواند رضایت شما را جلب نماید. گوشه چشمی از شما به این بنده‌تان، دنیا و آخرتش را می‌سازد. اگر لبخند رضایت بر گوشه لبتان نشیند دیگر از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجد و اگر بتواند دمی همدم شما باشد به کمال خود رسیده است. 

گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی 

حاصل عمر آن دم است باقی ایام رفت 

 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدرضا نصرالهی

دلخوشی های صد کلمه

 

شروع چالش از رادیو بلاگیها

 

انسان وقتی مریض میشه به اون عضوی که درد میکنه توجه زیادی داره و غافله از بقیه اعضای بدنش که سالمن. زندگی هم همینطوره، وقتی دچار مشکل می‌شیم تمام توجهمون به اون مشکل جلب میشه و غافلیم از تمام نعمتهایی که خدا بهمون داده. خدا می فرماید: «إن مع العسر یسرا» یعنی همراه با سختیها آسانی هم هست. «چشمها را باید شست جور دیگر باید دید.» 

خدایا شکرت به خاطر همه چیزهایی که بهمون دادی.

خدایا شکرت به خاطر همه چیزهایی که بهمون ندادی.

 

تشکر می‌کنم از دکتر صفایی‌نژاد عزیز که بنده رو به این چالش دعوت کرد. 

شرمنده که کسی رو اینجا نمیشناسم و نمیتونم دعوت کنم.

 

 

 

 

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
محمدرضا نصرالهی

زندگی؛ چله عاشقی (25)

مولای من!

زندگی بدون شما را نمی‌خواهم. زندگی بدون شما معنی ندارد. حتی بهشت بدون شما بی‌معناست. 

مولای من!

فاصله دیدارمان طولانی شده و دل این نوکرتان به تنگ آمده و زندگی سخت گشته است. 

مولای من!

بی چراغ رویت من ندارم تاب این شبهای سرد و خاموش

هرگزهرگز باور نکنم عهد و پیمان ما شد فراموش

مولای من!

می دانم شما عهد و پیمانتان را فراموش نمی‌کنید، می‌دانم شما خلف وعده نمی‌کنید. این منم که عهد با شما را شکسته‌ام و همین باعث شده از فضیلت زیارتتان محروم شوم.

اما مولای من! رهایم نکنید و عمر فراق را به سر آورید. ما بدون شما هیچیم. 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدرضا نصرالهی

رضایت؛ چله عاشقی (24)

مولای من! 

ای آنکه مقام رضا را درنوردیدی!

و مقام وصل را به انتها رساندی!

و در قتلگاه با خدای خود عاشقانه نجوا می‌کردی! 

آنگاه که محاسنت را با خون خضاب کرده بودی؛

«ای آنکه ره بمشرب مقصود برده‌ای

زین بحر قطره‌ای بمن خاکسار بخش»

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدرضا نصرالهی

امام حسن مجتبی علیه السلام؛ چله عاشقی (23)

مولای من!

شب جمعه است و شب زیارتی شما. اما فردا روز شهادت برادر بزرگوارتان، کریم آل طاهاست. بمیرم برای مادرتان که امشب دوجا باید عزاداری کند، هم کربلا بیاید و هم مدینه. نمی‌دانم کجا دلش بیشتر می‌شکند؟ کجا بیشتر محزون می‌گردد؟ کجا قلب داغدارش بیشتر جریحه‌دار می‌شود؟ وقتی به حرم شما می‌آید و یاد مصائب شما می‌افتد، بیشتر گریه می‌کند یا وقتی به بقیع می‌رود؟

مولای من!

شما حرم باصفایی دارید. زائر دارید. خدمتگذار دارید. در این ایام همه دلها به سوی شما روان است. نه‌ تنها دل که جسم‌ها هم؛ اگرچه امسال راه بسته شده است. اما برادرتان، زبانم لال، نه حرمی، نه خادمی و نه زائری. 

مولای من!

نکند وضعیت امسال به خاطر کوتاهی ما در عزاداری برای برادرتان است؟! نکند عزاداری ما برای شما، شما را در برابر برادرتان شرمسار کرده و به احترام برادر بزرگتر، زائر کمتری دعوت کرده‌اید؟ 

اما نه! حتی برادرتان در روز شهادتش برای شما گریست و فرمود: «لایوم کیومک یا اباعبدالله».

امشب حتی برادرتان هم کربلاست. عزادار واقعی اوست و ما هم به تبعیت از او برایتان گریه می‌کنیم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدرضا نصرالهی

خیال؛ چله عاشقی (22)

مولای من !

خیال خال تو با خود به خاک خواهم برد

که تا ز خال تو خاکم شود عبیرآمیز

 

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
محمدرضا نصرالهی